نصرت :آخه تو از چی ناراحتی ؟؟

ملک : از این که منو نمی بینی... یعنی هیچی را نمی بینی.

هستم ؛ نیستم... می پزم؛ نمی پزم... می شورم ؛نمی شورم...

آرایش میکنم نمی بینی؛ می پوشم نمی بینی؛ همه دلخوشیت شده اون دکون...

پس من چی؟! ... دلمو به کی و چی این زندگی خوش کنم؟!!...

" بیتا فرهی - زندگی "