ابر اطلس
حاویر:داری چی میخونی؟لیزا:نامه های قدیمی
حاویر:چرا اونهارو میخونی؟
لیزا:نمی دونم...فقط دارم سعی می کنم بفهمم
چرا یه اشتباه رو تکرار می کنیم...بارها و بارها...
" ابر اطلس "
۴۶۰
حاویر:داری چی میخونی؟چرا یه اشتباه رو تکرار می کنیم...بارها و بارها...
" ابر اطلس "
۴۶۰
مقدر است امروز لباس نو بپوشیم؛
اگر می توانی درد و غم را از تن من بشوی...
" سلطان صاحبقران-علی حاتمی "
۴۵۹
برو سراغ سرمایه ات...
" عزت الله انتظامی - حکم "
فرستنده : زهـــــــرا![]()
۴۵۸
وسواس الدوله:خوب ؛ دفعه ی قبل به کجا رسیدیم؟
خاوری:عرض کردم معلم , خطم و شما فرمودید به به...
" خواستگار - علی حاتمی "
۴۵۷
حالا میخوای ازدواج کنی خوبه ثواب هم داره...
ولی ماشاالله نویره داری عروس داری داماد داری
با یه کسی شوهر کن که یه سنی ازش گذشته باشه و معقول باشه
پس فردا بتونی جلوی دامادات سرتو بلند کنی
زن : یه عمر شوهر پیر داشتم بسمه - حاج آقا خلاف شرع که نمی کنیم.
حاج آقا : فکر کردی عزیزم و عزیزم این جوون برای چیه ؟!!
فکر کردی برای چیه؟! این همه دختر جوون را ول کرده چسبیده به شما؟!!..
زن : برای اخلاقم - برای رفتارم - برای مهربونیام...
برای اینکه یه چیزی تو من میبینه که تو اونا نمی بینه ؛
حاج آقا : خواهرم پس فردا پولتو بالا میکشه میزاره ول میکنه میره.
زن : حاج آقا ما وکیل وصی لازم نداریم.
شما صیغتو بخون چیکار داری به این کارا؟!
حاج آقا : خواهرجان بلند شو... آنقدر فکر هوا و هوس نباش ...
شیطون را لعنت کن برو بچسب به زندگیت
ان شاالله یه مرد خوب هم برات پیدا میشه. 
زن : کجا برم ؟!!..ماشین دم دره می خوایم بریم شمال
حاج آقا : الله اکبر ... الله اکبر ...
" لطفا مزاحم نشوید - محسن عبدالوهاب "
۴۵۶
اگه مامانت دُم داره...؛ منم باس داشته باشم !؟
" خسرو شکیبائی - کاغذ بی خط "
۴۵۵
سیاوش به ترمه: وقتی نیستی انگار که هستی
وقتی هستی انگار هیچکی نیست...
" پرتقال خونی - سیروس الوند "
و توی این خواب خوابم ببره...تازه وقتی از اون خواب دومی بیدار بشم ...
توی اینم اولی ام و تازه هم باید از این یکی هم بیدار بشم
" گاوخونی - بهروز افخمی"
مرد:تصمیموخیلی وقته که گرفتم از همون روزای اول که دیدمت ؛
فقط اومدیم صید کنیم صید شدیم
زن:به من میاد صیاد باشم ؟!
مرد :فعلا که به قلابتون گیر کردیم.
زن:قلاب ما صافه!
مرد :مثه دل ما صاف و ساده...
" مهناز افشار - نگین "
ملک : از این که منو نمی بینی... یعنی هیچی را نمی بینی.
هستم ؛ نیستم... می پزم؛ نمی پزم... می شورم ؛نمی شورم...
آرایش میکنم نمی بینی؛ می پوشم نمی بینی؛ همه دلخوشیت شده اون دکون...
پس من چی؟! ... دلمو به کی و چی این زندگی خوش کنم؟!!...
" بیتا فرهی - زندگی "وقت جنگ که هنوز خودش بچه بود ؛وقتی ام برگشت که دیگه بازنشسته شده بود
" رضا سعیدی - دیوانه ای از قفس پرید "
فرستنده : زهـــــــرا![]()
به چیت مینازی ؟ به یه من ریش ؟
به ریش که نیست به ریشه ست
" علی اوسیوند- اخراجی ها ۱ "
چی رو می گیری؟ من اگه بخوام شوهر کنم، من می گیرمت.
" حکم - مسعود کیمیائی "
" حامد بهداد - جرم "
من شریف بزرگ شدم... نه کسی منو می شناخت... نه کسی بنده رو می دید...
نه ثروتمند بودم و نه هیچ چیز دیگر...
همهٔ سهم بنده از زندگی کار کردن در زیر زمین ادارهٔ بایگانی بود لای پرونده ها...
من ساده بودم من همه چیز رو باور می کردم، من با هیچ کس مخالفت نمی کردم...
سرم به کار خودم بود و شریف بودم... من نمی خواستم به بانک برم،
من نمی تونستم طبابت کنم، من نمی تونستم سرهنگ باشم،
من نمی خواستم شعر بگم، من مقاومت کردم تا حد توانم... اما من توانم کم بود...
بنده ضعیف بودم، برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران...
و من به همه احترام می گذاشتم... من به همه احترام می گذاشتم،
و من شروع کردم به بازی کردن... و من شروع کردم به سرگرم شدن...
و بعضی وقت ها یادم رفت که کجام... و همهٔ این هایی که میگن مال من نیست،
حق من نیست... و من اشتباهی ام... من از اولش هم اشتباهی بودم...
بله من یادم رفت که این ها مال من نیست و من اشتباهی ام، تقصیر من بود...
تقصیر دیگران هم بود...
اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی رو برای خودم برنداشتم....
من هیچ چیز رو توی جیبم نذاشتم... من از سهم کسی نزدم...
من فقط اشتباهی بودم... خدایا تو شاهدی که من چیزی رو خراب نکردم...
خدایا تو شاهدی که من کسی رو اذیت نکردم... من فقط اشتباهی بودم...
چه دفاعی از خودم بکنم؟... من بی دفاعم...
حالا من مانده ام و تقاص این همه اشتباه دیگران و بازیگوشی خودم...
جناب قاضی من از هیچ کس توقعی ندارم... خدایا تو منو ببخش...
من اشتباهی بودم
" مهران مدیری - مرد هزار چهره "
فرستنده : زهـــــــــرا![]()
اگه از اشتباهات گذشته عبرت بگیریم
" محاکمه - ایرج قادری"
" من ترانه پانزده سال دارم- رسول صدرعاملی"
فرستنده : زهــــــــــرا![]()
اون چیزی که باهاش سرمونو خشک میکنیم
کلاه قرمزی: حوله...
آقای مجری: حوله نه, اونی که باد میزنه
پسرعمه: پنکه...
آقای مجری: پنکه نه, باد شدید میزنه
ببعی: کولر
آقای مجری: ای بابا! باد میزنه, داغه
کلاه قرمزی: اطو
فامیل دور: اجاق ...
آقای مجری: بابا سشوار نشنیدید تا حالا!؟
فامیل دور: یه راهنمایی میشه بکنید آقای مجری؟ تو جیب جا میشه!؟
آقای مجری: ببینید سشوار...اینیکه تو حموم بود من میزدم به سرم
بچه ها: شامپو
آقای مجری: شامپو نه
فامیل دور: شما ریف میزنید به سرتون!؟
آقای مجری: من اون سشوار و میخوام...اون سشوار کجاست!؟
فامیل دور: سشوار بعید میدونم تو خونه داشته باشیم,
فوقش یه شوار که اونم اینجا نداریم.
ما تو دور یه نفر و داشتیم که یه شوار داشت بعد اون شوارش فوت کرد
یه شوار دیگه گرفت شد 2شوار...سشوار دیگه نشنیده بودیم
آقای مجری: چرا خودتونو میزنید به اون راه!؟
سشوار همونی که میگیریم سرمونو باهاش خشک میکنیم
فامیل دور: بیگودی
" کلاه قرمزی ویژه نوروز "
بيا قسم بخوريم که ديگه قسم نخوريم...
"محمدرضا فروتن - متولد ماه مهر "
روز دوم دریا را؛ روز سوم صدارا؛ روز چهارم رنگها را؛
روز پنجم حیوانات را؛ روز ششم انسان را ؛
و روز هفتم خداوند اندیشید دیگر چه چیزی را نیافریده ! پس تو را برای من آفرید
" شهاب حسینی - مدار صفر درجه "
گفتی موضوع کتاب چی بود؟
آقا سید: اخلاق حاج آقا.. در باب اخلاق نظری..
فروشنده: اخلاق، بگرد؛ بگرد همون بالا مالاها شاید پیداش بکنی.
" بهروز شعیبی - طلاومس "
فرستنده : زهــــــــــرا![]()
یه روزی یه شهری آلوده شده بود؛
مثه همین شهر خودمون که حالا حسابی آلوده شده...
تو آنقدر کوچیک بودی که اصلا یادت نمیاد؛ هم تو یادت نمیاد ؛
هم همه اون کسایی که کنارت وایسادن دارند تو خیابون داد میزنند...
فریاد میزنند... حرفهای دلشون را میگن... هیچ کدومتون یادتون نمیاد.
سرفه ها و دلتنگی امروزت
نشون همون روزایی که سند افتخارشو امثال بابات ثبت کردند.
بگذریم که حالا دیگران کاپ پیروزی را بالای سرشون بردند
و امثال تو هم باور کردند!!..
امثال حاجی همونایی هستند که از اخراجی ها "معراجی ها" ساختند
و یکیشون که تو خوب میشناسی از سر غیرت ماسک و نفسشو
به یه دختر کوچولویی داد که امروز بزرگ شده اسمش ایرانه...
دخترم از عمو بیژنت بزرگتر یه شیرمرده
که تو همون لحظه ماسک و نفسشو داد به کسی که امثال گرینف ها
برای همیشه اونا را اخراجی ها می خواستند و امروز رنگ عوض کردند.
از همون روز ایران شد دختر خونده حاجی رسول ؛
نه بهتره بگم اصلا دختر خونده همه اونایی که تو اون روزا نفسشون را دادند
تا امثال تو و نسل تو نفس بکشند.
تو رو خدا بیاییم قدر این نفسهارو بدونیم!..
" - اخراجی ها 3 "
نه بر رو داره... نه قد و قواره... موی درست حسابی که رو کلش نیست.
البته در حقیقت جبلی گناه نداره ؛ دخترای این دوره زمونه هـــار شدند.
خانم آقاسی : توی کتاب روانشناسی جنس مقابل نوشته که؛
جذاب ترین مردا برای خانمها لزوما اونایی نیستند که خیلی خوش تیپ و جنتلمند ...
بلکه اون مردایی هستند که حس حمایت را در خانما بر می انگیزند.
مردایی که مثه پسر بچه ها می مونند؛ یه کم خجالتی ؛حواس پرت؛
ژولیده پولیده اند.
اینا به زنها که غریزه مادری خیلی براشون مهمه حس حمایت میدن
و اینجوری میشن جذاب ترین مردای عالم
خانم دارابی : این حرفا همش مزخرفه...
خانم آقاسی : خانم دارابی این حرفارو که من از خودم نمیگم
شما الان تو هر سایت روانشناسی مدرن برید نوشته.
" ورود آقایان ممنوع - رامبد جوان "
چون شما دخترا ناز دارید؛ ادا دارید...هزارجور توقع دارید
از کجا بیارن ؟!!...
امثال علی شوتی از کجا بیارن؟
که برای شما خونه بخرن؛ ماشین بخرن و هزار جور خرت و پرت دیگه...
نمی تونند میرن میفتند یه گوشه دق می کنند.
" امین حیائی - دختر ایرونی "
بچه ای که سقط شد... این زن همه چیز من بود. حالا شده همه چیز تو.
ببین این زن یا باید مال تو باشه؛ اونوقت من نباید باشم.
یا باید مال من باشه ؛ که اونوقت تو نباید باید بشی.
عشق تاوان داره... تاوانش نرسیدنه...
هممون هم تاوانشو میدیم من ؛ تو ؛ اون
ولی یه راه سومی هم هست نه مال تو باشه نه مال من
خودم میکشمش...
" شهاب حسینی - زهر عسل "
این قصه ی یک مرد بدبخته که می خواد با زنش و بچش کوچ بکنه؛
اونم یه کوچ اجباری...
درست مثه اجدادمون؛ عین پدربزرگامون ؛ولی خوش به حال اونا ؛
اونا هرجا دلشون می خواست میتونستند برن.
مثه حالا نبود که همه جا دیوار کشیدند...
پول میخوان...ویزا میخوان... هزارتا کوفت و زهر مار میخوان... 
و این مرد بدبخت فقط یه سرمایه داره که اونم جونشه.
" حمید فرخ نژاد - ارتفاع پست "
آدم وقتی هنوز از باباش پول تو جیبی می گیره ؛
یعنی هنوز بچه ست...
" محمدرضا داودنژاد - عاشقانه "
بقال:چیکار باید کرد؟! 
رضامثقالی : در این گونه موارد ضرورت دارد؛
بزنید خواهر مادراشون را باهم پیوند دهید.
" مارمولک - کمال تبریزی "
دِ بیچاره اینجا ایرانه...
هرچقدر بیشتر زحمت بکشی؛ بیشتر میزنن توی سرت...
بیشتر دل می سوزونی ؛بیشتر بهت انگ میزنند...
آسه میرم آسه میام ؛ با هیچ کسی کاری ندارم ؛دل به هیچ چیزی نمی بندم
جز پــــــول!.. آره پول...
تو این ممــلکت بلبشو
آنقدر راه هست که بخوای پول خوب دربیاری.
هیچ کس هم ازت نمی پرسه از کجا آوردی!!.
آخه اینجا کشور خرید و فروشه.
وزیر را میخرن...وکیل را میخرن...نماینده مجلس را میخرن...
فکر روشنفکر را میخرن...قلم نویسنده را میخرن...
" قاسم زارع - نفـوذی "