(سرهنگ وقتی زن فاحشه را از ماشینی که سوار بر آن بود پیاده کرد)

سرهنگ : شما چه نسبتی با راننده داری؟

فاحشه: نسبتی ندارم

سرهنگ:پس چرا سوارتون کرده؟

فاحشه: خودم سوار شدم

سرهنگ : برای چی ؟؟؟

فاحشه:قربون شکلت... اگه سوار نشم خــــــرج منو تو میدی ؟

" دایره – جعفرپناهی "

۱۶۶۳